« از زماني كه به دنيا آمده سه مرتبه در يكي از بيمارستانهاي نزديك خودمان، عملش کردهاند، اما هنوز خوب نشده. به همين خاطر ناچار شديم به تهران بياييم.» . . . . . . . خدا نكند سلامتي عزيزت به مخاطره بيفتد و نتواني در شهر و استان خودت شاهد مداوايش باشي. آن وقت است كه مجبوري خانه و زندگي و كار و بارت را رها كني و راهي تهران شوي . . . . . . . . . ديگر بماند كه كمرت زير بار هزينههاي درمان خم ميشود آنقدر كه نتواني حتي يك اتاق در يك مهمانسراي درجه چندم پايين شهر كرايه كني تا اين چند صباح مانده به وقت عمل و ترخيص بيمارت را در آنجا سر كني و مجبور ميشوي در كنار پياده روي منتهي به بيمارستان چادر بزني يا در ماشينت بخوابي و يا شب را همان جا با يك پتو، كنار نردههاي آهنين بيمارستان به صبح برساني . . . . . . . . . و بماند مردماني كه رسم مهمان نوازي از ياد بردهاند و از كنارت كه رد ميشوند يا در گوش هم نجوا مي كنند و يا گاه با الفاظ نامناسبي مورد خطاب قرارت ميدهند. هيچ كس نميآيد از تو بپرسد دردت چيست؟ ببينم اصلا كسي از رنج تو با خبر هست؟ . . . . . . . و من با خودم فكر مي كنم: هوا دارد سرد مي شود! و نگرانم كه تكليف چادرخوابها، ماشينخوابها و خيابان خوابهاي اطراف بيمارستانهاي تهران در اين شبهاي سرد زمستاني چيست؟...
این مقدمهء گزارش ایسنا از پدیدهء خیابان خوابی همراهان بیماران شهرستانی است . جهت رویت متن کامل این گزارش ٬ میتوانید بر روی کلمهء ادامه متن در كادر زير کلیک فرمائید :